ناب ترین جملات کارل گوستاو یونگ اسطوره روانشناسی
ناب ترین جملات کارل گوستاو یونگ اسطوره روانشناسی
هر گونه ستمگري كه مرتكب شويم يا حتي در انديشه ي آن باشيم،
روزي، تلافي آن را از روان ما باز پس خواهد گرفت،
بي آنكه خود را درگير كاهش مجازات يا بخشودن ما كند.
***
يك سوم بيماران من هيچ بيماري جسمي قابل تشخيص ندارند
بلكه از پوچي و بيهودگي زندگي رنج مي برند…
دلشان مي خواهد با ناشيگري از ميدان زندگي بگذرند
براي همين زندگي بيفايده،غم انگيز و بي حس و حالي دارند
***
تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم آن را تغيير دهيم.
***
هر چيزي كه ما را خشمگين مي سازد،
مي تواند ما را به خودآگاهي و شناخت بهتر خودمان هدايت كند.
***
كسي كه به ظاهر و بيرون مي نگرد،
در خواب است و آن كه درون را مي نگرد، آگاه و بيدار است.
***
تعصب واکنشی جبرانیست علیه تردیدی پنهانی!!
***
هدر دادن زمان، خودكشي حقيقي است.
***
فرهنگ، رودخانه اي به قدمت تاريخ است.
***
روح و جان با خدمت كردن بيدار مي شوند.
***
انسان زماني تمام عيار، وحدت يافته، آرام، بارور و شادمان مي شود كه فرآيند فرديت كامل گردد؛ زماني كه خودآگاه و ناخودآگاه او بياموزند كه در آرامش و يكرنگي با هم زندگي كنند و مكمل يكديگر باشند.
***
رسيدن به آگاهي، بدون زجر نمي باشد
***
آنچه ما را از ديگران برآشفته مي كند،
راهنمايي است كه مي توانيم با كمك آن، خودمان را درك كنيم.
***
قرار نیست در کاری عالی باشید تا آن را شروع کنید قرار است آن را شروع کنید تا روزی در آن کار عالی شوید.
***
اعتماد سازی سالها طول می کشد ،در چند ثانیه تخریب می شود و تا ابد ترمیم آن طول می کشد .
***
ایستادگی کن تا روشن بمانی ؛شمع های افتاده خاموش می شوند.
***
دوست بدار کسی را که دوستت دارد حتی اگر غلام درگاهت باشد؛ دوست مدار کسی را که دوستت ندارد حتی اگر سلطان قلبت باشد.
***
هیچ کدام از ما با “ای کاش”، به جایی نرسیدهایم.
***
“زمان” وفاداری آدما را به شما ثابت می کند ، نه “زبان” .
***
همیشه یادمان باشد که نگفته هارو می توان گفت ، اما گفته هارو نمی توان پس بگرفت .
***
خودبینی، دیدن خود نیست ، خودبینی، ندیدن دیگران است.
***
هیچ آرایشی شخصیت زشت را نمی پوشاند !
***
آدمـها را به انــدازه ی ارزش آنها دوست بدار و به انــدازه ظــرفــیت ایشان ابراز کــن.

بیوگرافی کارل گوستاو یونگ
کارل گوستاو یونگ (به آلمانی: Carl Gustav Jung) (۱۸۷۵ – ۱۹۶۱) روانپزشک و متفکر سوئیسی که بهخاطر فعالیتهایش در روانشناسی و ارائهٔ نظریاتش تحت عنوان روانشناسی تحلیلی معروف است. یونگ را در کنار زیگموند فروید از پایهگذاران دانشِ نوین روانکاوی قلمداد میکنند به تعبیر «فریدا فوردهام» پژوهشگر آثار یونگ: «هرچه فروید ناگفته گذاشته، یونگ تکمیل کردهاست.»
اما فروید در مقاله توضیحات، کاربردها و راهکارها، ۱۹۳۳، میگوید: «این تقریباً ویژگی جهانشمول این «جنبشهای جدایی طلبانه» است که هر یک جزیی از گنجینه موضوعات روانکاوی را بر میدارد و خود را بر اساس این قاپیدن مستقل میکند».
زندگی کودکی
او در ۲۶ ژوئیه ۱۸۷۵م. در کسویل سوییس متولد شد. او تنها پسر یک کشیش پروتستان انجیلی اصلاحطلب سوییسی بود و خانواده او غرق مذهب بود. هشت عمو و پدربزرگ مادری یونگ همگی کشیش بودند. بنابر نظری خاندان پدری یونگ به گوته شاعر آلمانی میرسد، او در جایی خود را نسبتاً سوئیسی میداند زیرا قدمت ملیت سوئیسی خانوادهاش به صد سال نمیرسد. اولین زمین بازی یونگ گورستان کلیسا بود.
یونگ در دوازده سالگی به دلیل بیماری صرع که دورههایی از حالت غش را منجر میشد بهنحوی از رفتن به مدرسه شانه خالی میکرد، اما با ارادهٔ خود از این سرگیجه و غش و ضعف خلاص شد. او بهتدریج به مردی قدبلند، خوشصورت و ورزشکاری نیرومند تبدیل شد که این صفات همراه با قهقهههای شادمانه و عشق به زندگی به او حضور فیزیکی قابل توجه و جذبهای بسیار، بهویژه در ارتباط با زنان، داد.
جوانی و تحصیل
در جوانی مجذوب علم و فلسفه شد و دانشگاه بازل برای تحصیل در رشتهٔ پزشکی به او بورس داد. در سن بیست سالگی پدرش درگذشت و خانوادهاش مجبور به ترک خانه کشیشان شدند و به باتمیتگرمیل نزدیک بازل نقل مکان کردند.
یونگ به عضویت انجمن مناظرات دانشگاه در آمد. او در مباحثات و وصلهپینه کردنهای عقلانی پیشرفت فوقالعادهای داشت. یونگ در یک «تابش شهودی» پی برد آموزهای که او دنبالش میگردد روانپزشکی است.
یونگ بیش از دو سال در جلسات احضار روح شرکت میکرد که این جلسات موضوع آمادهای برای تحقیقات او بود و موضوع پایاننامه دکتری یونگ در سال ۱۹۰۲ شد. در این سال نظریات روانپزشکی به دست شارکو و فروید بسط یافت. یونگ کارآموزیاش را در روانپزشکی از دسامبر ۱۹۰۰ به عنوان دستیار بیمارستان بورگهولتزلی از درمانگاههای وابسته به دانشگاه زوریخ آغاز کرد. او طی مدت نه سال در بورگهولتزلی در برنامهٔ پیشگام تجربی روانشناسی تحت سرپرستی اوژن بلویلر رئیس بیمارستان فعال شد. تحقیقات بلویلر حول مسئله اسکیزوفرنی بود بلویلر در این زمان به تحقیقات فروید دربارهٔ ضمیر ناخودآگاه و روانزدایی اختلالات گرایش پیدا کرده بود.
یونگ از گالوانومتر برای اندازهگیری حالات روانی از راه پاسخهای پوستی و غدههای عرقی استفاده نمود، دستگاهی که امروزه به آن دروغ یاب میگویند. او در آن زمان مشغول تحقیق در آزمون ربط کلمات و تأثیر آن بر بیماران روانی و تبهکاران بود. کوششهای یونگ در این زمینه باعث شهرت او به خصوص در آمریکا شد. او درسال ۱۹۰۵ پزشک ارشد بورگهولتزلی و مدرس دانشکده طب در دانشگاه زوریخ گردید.
ازدواج
یونگ در ۱۴ فوریه ۱۹۰۳ با اما یونگ (اما روشنباخ) (۱۹۵۵–۱۸۸۲) ازدواج کرد. «اما» از یک خانواده آلمانی-سوئیسی و زنی تحصیلکرده، زیبا و محبوب بود. او دختر یک کارخانهدار ثروتمند بود و این باعث آزادی یونگ از لحاظ مالی شد.
میانسالی و ایجاد روانشناسی تحلیلی
در سال ۱۹۰۹ یونگ غرق در مطالعه افسانهها بود که تمایل به آنها او را سرگشته و در عین حال سودایی کرده بود. او پس از جدایی از فروید سفر پرآسیب گذر از بحران میانسالی را آغاز کرد. او در ۳۹ سالگی به بنبست رسیده بود. دوستان و همکارانش رهایش کرده بودند از کتابهای علمی بیزار شده بود و سمت خود را در دانشگاه از دست داده بود. بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ از جهان کناره گرفت تا ناخودآگاه خویشتن را بکاود.
او غرقه در اعماق تاریک وجود خویش شد. در این هنگام با شخصیتهای کتاب مقدس و ایلیاد و اودیسه سخن گفت. اما مهمترین شخصیتی که دیدار کرد فیلهمون بود. آنها با هم در باغ قدم میزدند و بحثهای فلسفی مینمودند. (از نظر روانپزشکی یونگ با خودش حرف میزد و فیلهمون یک خیال و نشانهای از جنون بود. اما در چارچوب آثار یونگ در روانشناسی تحلیلی فیلهمون صورت مثالی روح است که برگرفته از گنجینه تصورات ناخودآگاهاست)
یونگ در بقیهایام زندگی کوشید تا بینشهای حاصل از اکتشاف ناخودآگاه خویش را بیان کند. او در سال ۱۹۱۳ روش خویش را روانشناسی تحلیلی نامید تا آن را از روانکاوی متمایز سازد و ادعا کرد که این روش شیوهایاست که میتواند تمام کوششهای روانشناسی همچون روانکاوی فروید و روانشناسی فردی آدلر را دربرگیرد. او در سال ۱۹۱۹ برای اولین بار کلمه صورت مثالی را به کار برد.
یونگ در اوایل سال ۱۹۴۴ در ۶۹ سالگی بر اثر سانحهای زمین خورد و پایش شکست. پس از آن دچار یک حملهٔ قلبی شد و تحت تأثیر دارو و در حال مرگ به هذیانی (تجربه نزدیک به مرگ) دچار شد و پدیدهٔ خروج روح از بدن را تجربه کرد. وی دربارهٔ این تجربه خود در کتاب خاطرات، رؤیاها، اندیشهها توضیحاتی ارایه کردهاست. او کره زمین را از مسافتی میبیند که بیست سال پس از آن فضانوردان، زمین را در آن فاصله برای نخستین بار دیده و وصف کردهاند. زمینی محصور در نوری آبی، با توصیف قارهها، اقیانوسها و دریاها؛ حتی هیمالیای پوشیده از برف اما ابری و مه آلوده{منبع}… صحنهای که به گفته خود یونگ دیدنش از آن فاصله، باشکوهترین چیزی بوده که در عمرش دیدهاست. وی در زاویهای دیگر از تجربهاش، معبدی سنگی را میبیند که که پاسخ سوالات بسیاری را در آن در دسترس خود میدیدهاست! یونگ سالها پس از این تجربه هفده سال دیگر به حیات خود ادامه میدهد در حالیکه پزشک معالج وی اندکی پس از هوشیاری اش، به عفونت خون مبتلا و در میگذرد! پس از این بیماری بود که آثار اصلی یونگ در پی شناخت نوین وی از زندگی نوشته شد.
او اولین کسی بود که در قرن بیستم، کیمیاگری را از لحاظ روانشناسی قابل دسترسی ساخت و نشان داد که چگونه رازهای کیمیاگری شبیه صورتهای مثالی رؤیا هستند.
همسر یونگ، اما در ۲۷ نوامبر ۱۹۵۵ فوت کرد. از آن به بعد یک زن انگلیسی به نام روث بیلی تا پایان مرگ همراه و پرستار او شد.
مرگ
یونگ راجع به کارهایش مکاتبات بسیاری داشت و بارها در سنین کهولت از او تجلیل به عمل آمد. او در سن ۸۵ سالگی در آخرین شب حیات خویش چشمانش را گشود و جامی از بهترین شرابی که در خانه داشت نوشید. روز بعد در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در کمال آرامش از دنیا رفت.
یونگ و فروید
او در سال ۱۹۰۶ نسخهای از نتایج کارهای خود را برای زیگموند فروید فرستاد. مکاتبه و دوستی آن دو تا سال ۱۹۱۳ ادامه یافت. اولین دیدار یونگ با فروید در وین اتفاق افتاد و آن دو ۱۳ ساعت تمام با هم حرف زدند. یونگ به زودی چهرهای درخشان در تحقیقات فروید شد. او اولین رئیس انجمن بینالمللی روانکاوی شد و ویراستار گزارش سالانه این انجمن که اولین نشریه روانکاوی به شمار میرود، بود.
ارتباط فروید با یونگ که زمانی او را وارث بدون معارض روانکاوی میدانست، در سال ۱۹۰۹ تیره شد. در آن سال فروید و یونگ برای سخنرانی راجع به روانکاوی در دانشکاه کلارگ به آمریکا سفر کردند. آنها طی سفر خوابهای یکدیگر را تحلیل میکردند. اما فروید جزئیات مربوط به شرح حال شخصی خویش را برای تعبیر بازگو نمیکرد. فروید دوبار در حضور یونگ بیهوش شد. بار اول در صف انتظار ورود به کشتی به مقصد آمریکا بودند و بار دوم در سال ۱۹۱۲ پس از یک مباحثهٔ طولانی راجع به اختلاف نظرهایشان پس از شرکت در کنفرانس مونیخ مشغول صرف نهار بودند. اختلاف نظر این دو بیش از پیش در سخنرانیهای یونگ در دانشگاه فورهام نیویورک در سال ۱۹۱۲ آشکار شد. یونگ با فروید موافق بود که هیستری و وسواس فکری نشانگر جابهجاسازی غیرعادی شور جنسی است اما عقیده داشت که حالات روانپریشی چون اسکیزوفرنی نمیتواند با اختلالات جنسی قابل توضیح باشد. همچنین یونگ از اصل با میل به زنای با محارم مخالف بود و آن را نمادی از میل به تولد روحانی مجدد در جریان روانی تبدیلشدن به فردی مستقل میدانست.
ضمیر ناخودآگاه
یکی از موارد باعث اختلاف نظر میان یونگ و فروید، مبحث مربوط به ناخودآگاه میباشد. چرا که فروید ناخودآگاه را برآمده از خودآگاه و وابسته به آن میدانست در حالیکه یونگ معتقد بود، عرصه خودآگاه ذهن در انسان همانند یک جزیره کوچک در اقیانوسی از ناخودآگاه قرار دارد. یونگ ناخودآگاه را به دو بخش اصلی تقسیم نموده بود، یکی ناخودآگاه فردی که زمینه بروز انگیزهها و امیال درونی است و به مضامین دوران کودکی ختم میشود و دیگری ناخودآگاه جمعی که ریشه در حیات اجدادی بشر دارد و شامل تجربههای گذشتگان است که در هالهای از ابهام فرو رفته است. او معتقد بود که ناخودآگاه از لحاظ دسترس پذیری به سه سطح قابل تقسیم است که عبارتند از:
سطح ناخودآگاه در دسترس.
سطح ناخودآگاه که با اندیشه قابل دسترس است.
سطح ناخودآگاه هسته که غیرقابل دسترس است.
یونگ در یکی از سخنرانیهای خود عنوان میکند که، اصطلاح ناخودآگاه را به منظور پژوهش مطرح کرده است و به جای آن میتوانسته از واژه «خدا» استفاده نماید. او همچنین عنوان میکند که هرجا به زبان اساطیر سخن گفته است، واژههای مانا، خدا و ناخودآگاه با یکدیگر مترادف بودهاند. کارل گوستاو یونگ معتقد است، برجستهترین ویژگی مربوط به ناخودآگاه جمعی، نمادهای کهن و شگفتانگیزی هستند که آنها را کهن الگو (آرکی تایپ) نامیده است. یونگ معتقد است زبان ناخودآگاه، زبان نمادها است که برای سخن گفتن با آدمی از راز و رمزهای پنهان در نمادها استفاده میکند. ناخودآگاه به واسطه رؤیا و اسطوره با انسان سخن میگوید و زادگاه هردوی آنها در ناخودآگاه فردی و جمعی است. وی معتقد است رؤیای جمعی همان اسطوره است که در طی تاریخ توسط ملل و اقوام به زبان تمثیل و نماد بیان میشوند و عمیقترین لایههای ناخودآگاه جمعی را آشکار میکنند.

آثار
یونگ قلمی شهودی و نمایشی دارد و عقل، اثباتگرایی و علیت را برای تشریح ماهیت و کنشهای روان ناکافی میداند. تأثیرات وارد آمده به رشد فکری یونگ و نیز ایستار شخصی او در قبال جهان، یادآور دوران رمانتیک و واکنشی است که در این دوران در برابر خردگرایی عصر روشنگری پا گرفت. همچنین جهانبینی علمی او گرچه تجربی است ولی با نسبیگرایی علمی سدهٔ بیستم به ویژه با دانش فیزیک همنواتر است. او هر مفهومی را در چارچوبهای مختلف به شیوههای گوناگونی مورد بحث قرار میدهد و این سبب میشود که در پایان مسئله حل نشده باقی بماند.
یونگ و همچنین فروید از پیشگامان عرصهای کشف نشده بودند و اندیشههایشان در گذر زمان دستخوش دگرگونی و تحول شدهاست. در نتیجه نوشتههای آنان اغلب حاوی مفاهیمی شکل نیافته، رهاشده و حتی متناقض است به نحوی که برای تشریح اندیشههای این دو باید تا حدودی دقت و مراقبت به خرج داد.
یونگ زندگی حقیقی را گسترش آگاهی میداند نه جریان زندگی در خود. او میگوید که شخصیتی وحدت یافته به احساس و دریافت زندگی میرسد و انسان صرفاً پدیدهای با حنبههای گوناگون نیست. او «شدن» را همراه با رنج میداند. از نظر یونگ فرصت مناسب برای توسعه شخصیت انسان کافی نیست. او رشد بشر را از منابع درونی میداند و کسب را که درونا فقیر است دارای رشد شخصیتی ناشی از بیرون وجودش میداند.
«انسان و سمبولهایش» یک از معروفترین کتابهای یونگ است که به زبان فارسی نیز ترجمه شدهاست. یونگ در این کتاب بر مطالعه و بررسی شخصیت انسانها در غالب فرهنگ آنها پرداختهاست. او با موشکافی ذهن انسان و ناخودآگاه جمعی و فردی بشر و همچنین کهنالگوها و خاطرات و تجربیات گذشته بشر، نتایج مفیدی برای بشر و علم روانشناسی بدست آوردهاست.
او همچنین در آثار خود به آنیما و آنیموس اشاره میکند که در بخش ناهشیار ذهن افراد نقشی کلیدی ایفا میکنند. بر اساس گفتههای یونگ آنیما در ضمیر ناهشیار مرد به صورت یکی شخصیت درونی زنانه جلوهگر میشود و آنیموس در ضمیر ناهشیار زن به صورت یکی شخصیت درونی مردانه پدیدار میشود.
کتاب قرمز
در سال ۱۹۱۳ و در سن ۳۸ سالگی یونگ تجربه وحشتناک «رو به رویی با ناخودآگاه» را داشت. او تصاویری میدید و صداهایی میشنید. او نگران بود که دجار روان پریشی یا اسکیزوفرنی باشد. او باور داشت که این یک تجربه ارزشمند است و بنابراین در خلوت به خود القای توهم و یا به زبان خودش خیال پردازی میکرد. او سپس این وقایع را در یک دفتر چرم قرمز ثبت کرد و به مدت شانزده سال گاهوبیگاه بر روی آن کار میکرد.
یک روش خطرناک (فیلم)
در سال ۲۰۱۱در فیلمی به نام یک روش خطرناک، کارل گوستاو یانگ (با بازی مایکل فاسبندر) در حین درمان روانی دختری روان پریش به نام سابینا اسپیلرین (با بازی کیرا نایتلی) به نمایش درآمده که در ارتباط حرفهای خود با زیگموند فروید (با بازی ویگو مورتنسن)به مباحثه و تبادل افکار میپردازد. در این فیلم بخشی از نظریههای آن دو نیز در قالب گفتگوهای بین این دو دانشمند به بیننده منتقل میشود.





